![]() |
![]() |
|
| ورود عاشقان مجاز می باشد |
|
سلام بچه ها نميدونم از سرمحبت بگم يا از سر خودشيريني هر چي هست 4 شنبه و 5 شنبه اين هفته كه گذشت ما باز هم با هم بوديم.(من و اون ديگه) نميخوام بگم بدبين شدم نه ولي خيلي مشكوك ميزنن. اولش منم شك كرده بودم اما وقتي ديدم با يه جعبه شيريني اومدن و از گل خبري نيست فهميدم قضيه اونقدرها هم مشكوك نيست ، البته بيچاره گفته بود با گل و شيريني بريم اما پدرش قبول نكرد. خب حقم داره طفلكي داره فكر ميكنه اگر اين دو تا آدم با عقل ناقصشون با هم ازدواج كنن بچه چه منگلي در مياد خداميدونه. از اونجا كه تمام خانواده ي اونها از ليلي و مجنون بودن ما خبر داشتن ما هي سوتي ميداديم و خدا هم به خير نكرد و يكي از اقوام داماد(عمه) بعضي از حرفامون و شنيد البته هنوز به رومون نياورد. و بر طبق عادت هيچ حرفي توي خانواده ي اونها پنهان نميمونه تمام خانواده ظرف 2هفته ديگه باخبر ميشن.(البته اگر شما هم شنيديد تعجب نكنيد). و ما هم تا 2 هفته فكر ميكنيم چه جوري اين آبي كه ريخته زمين و جمع كنيم. خوشحال ميشم كمكم كنين. دوستتون دارم حاشيه : راستي چند تا عكس از بادكنكي كه همه اون شب روي اون يادگاري نوشتن و براتون ميزارم. (البته بعدا) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:4 توسط الهام |
|
|
سلام بچه ها يه عذرخواهي براي دير اومدنم بهتون بدهكارم اما اگر راستشو بخواين يكي از بستگان فوت كرده بود ، مشغول بوديم. حلالمون كنين. توي اين چند هفته عذاب وجدان گريبان گيرم شده بود. شبها كابوس ميديدم. چند شب پيش چند نفر اومده بودن تو خوابم ازم بازخواست مي كردن. اولش فكر كردم نهي و منكرن اما بعد فهميدم از بلاگفا اومدن و ... ازم يه سوالهايي ميكردن !!! ميگفتن چرا سر موقع به روز نميكني ؟ ميگفتن كلي آپ بهشون بدهكارم. گفتن يا پولشو ميدي يا بايد قضاشو بخوني اِ ببخشيد يعني قضاشو بنويسي ... منم به جون ننه صمد قسم خوردم كه جبران كنم. بچه ها ، شمارو به جون ننه همون صمد دربه دره نظر يادتون نره... اگر نظر ندين الهي از همون فرشته هاي عذاب بلاگفا تو خواب شما هم بيان . دوستتون دارم فجيح....... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:57 توسط الهام |
|
|
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ان چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنم مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:56 توسط الهام |
|
|
براد پيت در اوکلاهما امريکا متولد شد در سال 18 دسامبر 1963 نام مادرش جن و نام پدرش بيل نام اصلي او ويليام برادلي پيت است براد پيت ابتدا مدل شلوار هاي جين بود كارش را با همكاري با چند شركت مشهور جين آغاز كرد، نخستين نقش اش كه خيلي به چشم آمد فيلم تلما و لوئيز بود كه در آن نقش جوان شرور و خلافكار را بازي مي كرد. پس از آن خيلي زود نقش هاي جدي به او پيشنهاد شد و توانست در عرض كمتر از چند سال به يكي از چند ستاره معتبر و پولساز سينماي آمريكا تبديل شود. دو همكاري او با ديويد فينچر بسيار خلاقانه و استثنائي درآمد. ضمن اينكه ايفاي نقش يك رهبر آزاديخواه ايرلندي در جوار هريسن فورد در فيلم شيطان اووم ساخته آلن جي پاكولا نيز اعتبار فراواني برايش به همراه آورد برادپيت هم اينك يك ستاره بدون جانشين در سينماي آمريكا است. بازيگري كه بيشترين دستمزد را در سينماي آمريكا مي گيرد. جوان خوش قيافه و تركه اي كه از ايفاي نقش هاي متنوع هيچ ابايي ندارد. از يك جاني روان پريش خطرناك در كاليفرنيا ساخته دومينك سنا گرفته تا پليس عصبي و شورشي در هفت. از يك مشت زن كتك خور با عقايد شبه فلسفي در باشگاه مشت زني گرفته تا يك خرابكار ديوانه و مجنون در دوازده ميمون او شايد تنها ستاره اي در سينماي آمريكا باشد كه تصوير و محبوبيت ستاره اي اش را مديون نقش هاي مثبت و قهرمانان پيروز نيست، برخلاف مثلاً تام كروز كه محبوبيت و شمايل ستاره اي اش مديون نقش هايي است كه ايفا كرده است. اما برادپيت چندان اهميتي به اين تصوير نمي دهد. او دنبال نقش هاي متفاوت و جدي است. بازيگري كه براي ايفاي هر نقشي آمادگي دارد و چندان به اين موضوع نمي انديشد كه نقشي كه بازي مي كند چه تاثيري بر روي تماشاگر عامه مي گذارد. برادپيت اصرار دارد كه همه اين سالها عمر خود را به پاى سينما ريخته و ديگر براى اين حرفه پير شده است. در آستانه چهلمين سال تولدش او پيش خود حساب مى كند كه چهار سال ديگر براى بازى در فيلمهاى پر فروش، امضاى عكس براى هوادارانش و نيز سروكله زدن با عكاسان مطبوعاتى فرصت دارد و پس از آن است كه خود را وقف سرگرمى مورد علاقه اش يعنى معمارى و سروسامان دادن به خانواده با كمك جنيفر آنيستون ـ كه اخيراً از بازى در سريال ده ساله دوستان فراغت يافته ـ خواهد كرد. او با لحنى حاكى از آگاهى به احاطه خود بر سينما مى گويد. «بزودى نسل جديدى از بازيگران فراخواهند رسيد و ما در اين صنعت به چهره هاى تازه اى نياز داريم. من فكر مى كنم به لحاظ حرفه اى درست باشد كه عرصه را براى آنها مهيا كنيم و بعد خود را از صحنه كنار بكشيم چون با آمدن آنها، اين نسل در اولويت خواهد بود و ما ديگر نمى توانيم با حضور آنها هر كارى كه دلمان بخواهد انجام دهيم. به نظر مى آيد كه پيت يكى از آن معدود ستارگانى است كه چندان به قيافه و سرو وضع خود نمى نازد. او حتى گاه از اينكه خيلى «خوش تيپ» به نظر برسد خجالت مى كشد بطورى كه استيون سود برگ، كارگردان فيلم دسته 11 و 12 نفرى اوشن درباره اش مى گويد: او شخصيت محكمى دارد و من مطمئنم كه او با همه اين شهرت يا بدون آن همين آدمى مى بود كه در حال حاضر هست . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:55 توسط الهام |
|
|
در زمان های بسیارقدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بودفضیلت ها وتباهی ها در همه جا شناوربودند . آنها از بیکاری دائمی شان خسته شده بودند. روزی همه فضائل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. خسته تر وکسل تر از همیشه. ناگهان زکاوت ایستاد و گفت : بیایید یک بازی کنیم, مثلا : قایم باشک. همه از این پیشنهاد شاد شدندو دیوانگی فورا فریاد زد : من چشم می گذارم و از آنجایی که هیچکس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد , همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد .دیوانگی جلوی درختی رفت وچشم هایش را بست وشروع به شمردن کرد: یک ...دو...سه ... همه رفتند تاجایی پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد. اصالت در میان ابرها پنهان گشت . هوس به مرکز زمین رفت , دروغ گفت : زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت, طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود: هفتاد ونه ... هشتاد ... همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیمی بگیرد .در همین حال عشق دوید و در بین بوته گل رز پنهان شد و دیوانگی فریاد زد : دارم می آیم , اولین کسی راکه یافت لطافت بود , دروغ ته دریا , هوس در مرکز زمین و .... یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق. او ازیافتن عشق ناامید شده بود که حسادت در گوش هایش زمزمه کرد: عشق پشت بوته گل رز است . دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت آن رادر بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا باصدای ناله ای متوقف شد .عشق از پشت بوته بیرون آمد . با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و ازمیان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او اینک کور شده بود . دیوانگی گفت : من چه کردم ؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم ؟ عشق پاسخ داد : تو نمی توانی این کار را بکنی و مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمک کنی راهنمای من شو. از آن زمان است که عشق کور است ودیوانگی به همراه او . http://joke.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:42 توسط الهام |
|
|
همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات بشه ! پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی! ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ برای عشق باید جنگید نباید اونو گدایی کرد ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات بشه ! پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:41 توسط الهام |
|
|
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو. برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:40 توسط الهام |
|
|
نه در کف فنجان قهوه نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ نه در ازدحام آدم هايي که سرد، از کنارم مي گذرند. نمي توانم بيابمت... نمي توانم... تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من ،درکف دستم، گم شده اي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:39 توسط الهام |
|
|
ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیها شاه ماهی میشه همسرش ماهی باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاهه آخرش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:37 توسط الهام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:37 توسط الهام |
|
|
ترکه می ره توالت افتابه رو می شکنه یکی می گه چرا افتابه رو شکوندی؟ می گه ایلده واسه من فیگور می گیره پدر سگ. ترکه می خواسته به دختره تیکه بندازه می گه در قلب منی هرگز می پرسن این علامت جمجمه و استخون که دزدای دریایی دارن یعنی چی؟ ترکه یه کم فکر می ازترکه کنه میگه یعنی خوردن کله پاچه در کشتی ممنوع اصفهانیه با برق خونه همسایه خودکشی می کنه به یه 206 صندوق دار می گن چه احساسی داری؟می گه حس می کنم جنیفرلوپزم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:36 توسط الهام |
|
|
یه روز تو رو توی جهنم می بینمت تو به جرم اینکه قلب منو دزدیدی منم به خاطر اینکه خدا رو ول کردم تو رو پرستیدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:32 توسط الهام |
|
|
1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر شايان نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام محمد جون 2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم آتش بس یا ازدواج به سبك ايرونى رو ببینید. 3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید. 4 - آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید. 5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره. 6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید 7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید. 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:31 توسط الهام |
|
|
عمومي ترين نام جهان محمد است!! اسم قاره ها با همان حرفي که آغاز ميشود پايان ميابد!! شما نميتوانيد با حبس نفستان خود کشي کنيد!! محال است آرنج دستتان را بليسيد!! خوکها به دليل فيزيک بدني قادر به ديدن آسمان نيستند!! فندک قبل از کبريت اختراع شد!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:28 توسط الهام |
|
|
امشب برايت بار آخر می نويسم اشکم به روی عکس تو خطی کشيده خطی که باريک و شکسته است امشب به سان عکس تو ,تر می نويسم بال کبوتر های عاشق را شکستند با غصه و اندوه و غم من می نويسم گفتم که ديگر اين نوشته آخرين بود آری به يادت, من برای بار آخر می نويسم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:27 توسط الهام |
|
|
چه فرق می کند تو شانه هايت را به اندازه چند بند انگشت خالی بگذاری........مهم اين است که من هميشه تو را قبل آنکه اتفاق بيفتی گريه کرده ام. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:27 توسط الهام |
|
|
آه تو اگر دانستی که چه دردی دارد خنجر ازدست رفیقان خوردن از من خسته نمی پرسیدی ای دوست ... چرا تنهایي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:26 توسط الهام |
|
|
عشق یعنی زندگی را باختن چند سالی بی دلیل با هر الاغی ساختن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:26 توسط الهام |
|
|
انسان چيست ؟ شنبه : به دنيا مي آيد . يکشنبه : راه مي رود . دوشنبه : عاشق مي شود . سه شنبه : شکست مي خورد . چهارشنبه : ازدواج مي کند . پنج شنبه : به بستر بيماري مي افتد. جمعه : مي ميرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:25 توسط الهام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:25 توسط الهام |
|
|
آخ كه عجب رويي داري بازم ميگي دوستم داري؟ خودم ديدم بابا خودم ديدم لب روي لبهاش ميزاري!! چرا نميگي راستشو كه غير من ياري داري؟ من ميدونم من ميدونم توديگه دوستم نداري جوروپلاستو ببر بيرون ز خونه دلم اين همه خوبي به تو ببين كه چي اومد به سرم پشت سرم گفتي كه من درگير و قاطي پاتي ام تف به مرامت عوضي از سرتم زياديم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:44 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من الهام هستم .
يه دختر تنها ، عاشق و ديوونه . توي اين دنيا آدمها مثل سنگ مي مونن. فقط شكستن و ياد گرفتن. منم يكي از اونهايي هستم كه قلبش توسط همون آدمها شكسته. عاشق آدمي هستم كه قلبش ترك داره. تو هم حالا كه اومدي نظر بده بعد برو. با تشكر الهام. |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|